مرتضى مطهرى

89

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صور ذهنيّهء خودش حضورى است . و از طرفى انسان به اشياء خارج از وجود خود نيز علم دارد مثل علم وى به انسانهاى ديگر و صحراها و درياها و كوهها . شك نيست كه خود آن اشياء ، ديگر در نفس حاضر نيستند بلكه صورتى از آنها در نزد نفس هست ، پس آنها به تبع صور ذهنيّه در ذهن حاضرند ، پس علم نفس به اينها علم حصولى است . مطلب ديگر : هر يك از ادراكاتى كه براى قوّهء مدركه پيدا مىشود يك نوع خروج از قوه به فعل و از نقص به كمال است ، و اين خروج از قوه به فعل وقتى صورت مىگيرد كه شرايط مخصوصى كه در هر ادراكى هست فراهم شده باشد و بستگى تامّ و تمامى به آن شرايط دارد ، مثلًا تا شيئى خارجى به محاذات قوهء باصره قرار نگيرد ديدن صورت نمىگيرد و كيفيّت اين ديدن هم بستگى دارد به كيفيّت آن شىء . انسان يا هر حيوانى به حكم اينكه قواى ادراكى خود را به نحو علم حضورى درك مىكند قهراً خروج از قوه به فعل اينها را نيز حضورا درك مىكند . پس معلوم شد ادراك بر دو قسم است : يا به حضور خود شىء است و يا به حضور صورتى از شىء ؛ و معلوم شد كه انسان رسيدن قواى خود را به كمال حضورا درك مىكند ، و البته اين رسيدن به كمال - چنان كه گفته شد - با امور خارجى بستگى دارد . اكنون مىگوييم : اينكه در تعريف « لذّت » و « الم » ، هم كلمهء « ادراك » را آورده است و هم كلمهء « نيل » را ، از اين جهت بوده كه مجموعا مىخواسته است علم حضورى را گفته باشد و چون ديده است كلمهء « ادراك » اعمّ از ادراك حضورى و حصولى است و كلمهء « نيل » هم به تنهايى كافى نيست ، هر دو لغت را به كار برده است ؛ و چنين به نظر مىرسد كه علّت اينكه شيخ صريحا تعبير « علم حضورى » را نياورده است اين است كه وى در مشرب فلسفى خود علم حضورى را منحصر مىدانسته است به علم « مجرّد » به ذات خود ، همچنانكه ديگر فلاسفهء آن زمان تا يكى دو قرن بعد از او نيز چنين مشربى داشتند و بعد در زمان شيخ اشراق اين مسأله مبرهن شد كه علم حضورى منحصر به علم مجرّد به ذات خود نيست ؛ و البته آنچه شيخ ( ره ) در اينجا گفته است حجّتى است عليه خود او ، و ما فعلا نمىتوانيم در اينجا وارد بحث علم حضورى و حصولى شويم . اين نكته نيز گفته شود كه كلمهء « نيل » معمولا با « لام » متعدّى نمىشود و با « باء » متعدّى مىشود و بهتر است كه لام « وصول » را در اينجا لام علّت بگيريم . قبل از شيخ ديگران « لذّت » را به « ادراك الملائم » و « الم » را به « ادراك المنافى »